تبلیغات
متن كتاب های آموزشی

متن كتاب های آموزشی
همیاری 

ناتوانی های یادگیری

اصول نظری ، تشخیص و راهبردهای آموزشی

اثر: فریدون رخشان – اکبر فریار

فصل 1 مطالعه ناتوانی های یادگیری با استفاده از علوم مختلف

-         دانش پزشکی

-         روان شناسی

-         مطالعات مربوط به زبان

-         علوم تربیتی

-         سایر پیشه ها

متخصص ناتوانی های یادگیری

تعریف ناتوانی های یادگیری

گستره ناتوانی های یادگیری          

 

مطالعه ی ناتوانی های یادگیری با استفاده از علوم مختلف

          در مطالعه ی ناتوانی های یادگیری، رشته هایی از علوم مورد استفاده قرار می گیرند که می توان در پنج گروه کلی آن ها را جای داد. بدیهی است استفاده همزمان از دانش پزشکی ، زبان، علوم تربیتی ، روان شناسی و پیشه های دیگر، در مورد لزوم به امر مطالعه مسائل یادگیری ، عمق بیشتری بخشیده و در تشخیص و علاج آن موثر می افتد:

پزشکی:

- بیماری های کودکان   - بیماری های عصبی   - بیماری های چشم    - بیماری های گوش    

- روان پزشکی  - داروشناسی  - بیماری های غدد درون ریز      - موج نگار مغزی         - پرستاری

علوم تربیتی:

- خواندن         - تعلیم و تربیت خاص    - تدریس بالینی - تربیت بدنی   - تشخیص روانی – تربیتی و درمان      - برنامه ریزی درسی

زبان:

- آسیب شناسی گفتار و زبان  - توسعه زبان   - زبان شناسی - روان شناسی زبان

روان شناسی:

- روان شناسی تربیتی - رشد و تکامل کودک   - تئوری های یادگیری

سایر پیشه ها:

- دید سنجی   - شنود سنجی - خدمات اجتماعی      - توان بخشی  - ژنتیک - زیست سنجی

- مشاوره و راهنمایی و غیره

الف) دانش پزشکی

          دانش پزشکی رشته های متعددی را از حیث پژوهش و درمان در یک طیف وسیع شامل می شود، که از آن جمله بیماری های کودکان، اعصاب، گوش و چشم ، روان پزشکی، داروشناسی، غدد، موج نگاری مغزی و پرستاری بیش از همه در مطالعه ناتوانی های یادگیری در ارتباط قرار می گیرند.

          متخصصین زمینه های مختلف پزشکی ، بر پایه ی آموزش و تجربه ؛ به دنبال علل و عوامل امراضی هستند که هر کدام به نحوی سلامتی انسان را تهدید می کند و بر آنند که پس از تشخیص بیماری به امر درمان بپردازند. طبیعی است تمایل این دسته از متخصصان برآن است که ناتوانی های یادگیری را از دیدگاه بیماری شناسی مورد توجه قرار دهند و درست به همین سبب، در تشریح و تبیین علل ناتوانی های یادگیری نیز به دنبال خاستگاه و منشاء طبی آن هستند. وجود اصطلاحات علمی زمینه پزشکی نظیر سکته مغزی، آشفتگی مغزی، صدمه مغزی، ضایعه مغزی، آپراکسیا، آگنوزیا، دیسلکسیا، و آفازیا شاهد این مدعاست.

ب) روان شناسی

          مهمترین کمک در زمینه ی ناتوانی های یادگیری از سوی روان شناسان صورت می گیرد. ویژه آنان که در زمینه ی رشد کودک و تئوری های یادگیری دارای تخصص هستند. روان شناسان به مشاهده، آزمون، ارزشیابی و توصیف رفتار خارجی کودک می پردازند. دیدگاه روان شناختی هم چنین به مطالعه و توسعه نقطه نظرهایی می انجامد که با همایندهای روان پویشی یا آثار روانی متقارن نابهنجاری های یادگیری در ارتباط می باشند. پاره ای از اصطلاحاتی که روان شناسان به کار می برند عبارتند از: اختلال ادراکی بی اختیاری، رفتار بی وقفه، مداومت بی دلیل، زیاده فعالی.

          متخصصین رشد کودک اهم توجه خود را به فراگردهای رشد و تکامل کودک طبیعی متمرکز می کنند. این فراگردها می تواند به عنوان پایه ای در مطالعه بسیاری از مفاهیم رشد کودک غیرعادی به کار رود. برای نمونه تئوری پس افتادگی نضج که پایه ای در تحلیل و مطالعه الگوهای رشد کودک است.

          نظریه پردازان یادگیری در تجزیه و تحلیل محتوای مواد درسی به صورت هدف های رفتاری، کمک های شایانی انجام داده اند. مشارکت آنان در این زمینه از طریق تدریس مواد و تدارک طرح های آموزشی و تعیین هدف ها و انتظارات رفتاری صورت گرفته است. تئوری های تقویت، شرطی کردن فعال و اصلاح رفتار، در میان کل تئوری های یادگیری بیشترین کمک را هم در جهت پژوهش و هم در جهت آموزش کودکان ناتوان در یادگیری موجب شده اند.

( توضیج : آپراکسیا= دشواری در اعمال حرکتی هدفدار. این اصطلاح طبی منعکس کننده نقص در سیستم اعصاب مرکزی است.

آگنوزیا = ناتوانی در گرفتن اطلاعات از راه یکی از کانال های درون داد یا حواس، علی رغم این واقعیت که اندام گیرنده بی نقص است. این امر با نابهنجاری در سیستم اعصاب مرکزی همراه است.

دیسلکسیا= نارساخوانی. کودکان علی رغم تجارب کلاسی در حصول به مهارت های خواندن شکست می خورند. این اصطلاح غالبا زمانی به کار برده می شود که اختلال در کارکرد عصبی علت این ناتوانی در خواندن باشد.

آفازیا = ناتوانی در کاربرد یا ادراک زبان شفاهی. این نقیصه با ضایعه یا نابهنجاری هایی در مراکز تکلم در مغز همراه است. انواع آن شامل آفازیای بیانی و دریافتی ، آفازیای شناختی و آفازیای اکتسابی است.

ج) مطالعات مربوط به زبان

          دست اندرکاران زمینه های زبان شناسی، فن بیان، آسیب شناسان زبان، توسعه زبان و روان شناسی زبان اخیرا متوجه شده اند که بسیاری از نقطه نظرات و مفاهیم آنان در تداخل با زمینه ی ناتوانی های یادگیری است. همین طور از زمانی که معلمان فن بیان و آسیب شناسان زبان خود را به طور سنتی در قرابت با حرفه ی پزشکی مطرح ساخته اند، تفکر و تعاریف آنان نیز از زمینه های پزشکی رنگ پذیرفته است. لغات و اصطلاحاتی که از حیطه مربوط به اختلالات ارتباط و بیان وارد زمینه ی ناتوانی های یادگیری شده اند عبارتند از: آفازیا، دیسلکسیا، آنومیا و اختلالات زبان بیانی و دریافتی.

          زبان شناسی به مطالعه ی اشکال مختلف زبان مربوط می شود. روان شناسی زبان دانشی است که اخیرا گسترش یافته و ترکیبی از روان شناسی و زبان شناسی است. این زمینه ها به فهم رابطه موجود بین تکامل زبان و فراگرد یادگیری کمک فراوانی می کنند. علم به این که یک کودک طبیعی چگونه زبان می آموزد در گسترش توانایی ما برای تشخیص و درمان دشواری های کلامی کودکان بسیار سودمند خواهد بود. از سوی دیگر، دانستن این که یک کودک طبیعی برای فراگیری زبان چه نیازهایی دارد، کار ما را در مطالعه اختلالات زبان کودکان استثنایی تسهیل خواهد نمود. زبان شناسی و روان شناسی زبان دارای لغات مشترکی هستند. نظیر کد گرایی، کد برگردانی، ترکیب یا نحو، آوا شناسی یا دستگاه واجی، واژه شناسی. این اصطلاحات اخیرا جای مناسبی در لغت نامه ناتوانی های یادگیری پیدا کرده اند.

د) علوم تربیتی

          زمینه تعلیم و تربیت، امروزه رسالت دیگری دارد. کِرک گفته است: «تعلیم و تربیت غالبا زمانی شروع می شود که طب وا بماند.» آموزش و تجربه ی مربیان این امکان را به متخصصین خواندن، مربیان ویژه ، آموزشگران بالینی، متخصصان روان شناسی تربیتی، مربیان ورزش و دست اندرکاران برنامه ریزی درسی می دهد که در رفتار یادگیری کودک دقیق شوند. تجربیات مربیان شامل معلوماتی در زمینه ی رشته های دروس، داشتن اطلاعاتی در زمینه ارتباط برنامه های تحصیلی با یک دیگر، آشنایی با سازمان های مدارس و شناخت روش ها و قلمرو  مواد آموزشی است. مربیان در حیطه ی ناتوانی های یادگیری، بیشتر روی شرایط یادگیری تاکید می ورزند تا علت شناسی و ریشه یابی اختلال ، و این ویژگی مشخص کننده ی کار آن هاست.

ه) سایر پیشه ها

          متخصصان دیگری در پژوهش و ارائه گزارش هایی در مورد ناتوانی های یادگیری نقش های مهمی بعهده دارند. دیدسنج ها، کسانی که با کارکرد بینایی سر و کار دارند، کمک های کلیدی مهمی در این خصوص انجام داده اند. بسیاری از دریافت ها و تصورات کودک از طریق حیطه ی بینایی حاصل می شود. حساسیت بینایی، ادراک بینایی، حافظه ی بینایی و یادگیری بینایی – حرکتی از جمله اموری است که توسط متخصصان سنجش بینایی مورد بحث قرار می گیرد.

          متخصصین شنود سنج نیز، کمک های مهمی در ارتباط با ادراک شنودی و آموزش شنودی انجام داده اند. هم چنین مددکاران اجتماعی، توان بخش ها، و مشاوران راهنمایی نیز کمک های حیاتی در توسعه ی این زمینه ارائه داده اند. بعلاوه ، یافته های پژوهشی از سایر منابع همچون ژنتیک و بیوشیمی آگاهی های مهم دیگری را فراهم آورده است.

متخصص ناتوانی های یادگیری

          کرک (1969 ص 14) چنین اظهار نظر می کند که اساس مسئولیت متخصص ناتوانی های یادگیری این است که مساعی دیگر علوم و پیشه ها را در زمینه ی کار خویش هماهنگ کند. او به عنوان  فردی مجهز به تعلیمات میان رشته یی در مدارس حضور می یابد، شاید بتوان به او متخصص تشخیص و اصلاح لقب داد. وی به عنوان کارگزار و مسئول کودک عمل می کند و مسئولیت او در ارزشیابی و تشخیص مشکل و نیز درمان و سازماندهی این امر برای کودی است که ناتوانی های یادگیری دارد. همه ی افرادی که در ارزیابی قوای کودک مشارکت دارند، اعم از پزشکان، روان شناسان و مددکاران اجتماعی ، یافته ها و تعبیر و تفسیرهای خود را به این متخصص تشخیص و اصلاح ارائه می دهند. وی نیز با مقابله و تفسیر داده های بدست آمده به درمان مناسب اقدام کرده و یا دستورالعملی در مسیر پرورش و اصلاح به دست می دهد. متخصص تشخیص و درمان تا اندازه ای مانند یک پزشک خانواده عمل می کند، اطلاعات لازم را از سایر منابع تخصصی موثق بدست آورده و راه چاره ای در این خصوص می گشاید.

          نقش قاطع متخصص ناتوانی های یادگیری در قالب این چارچوب، متشکل ساختن یک تیم از متخصصان دیگر، به منظور کار گروهی در این زمینه است. زیرا پاره ای مواقع ملاحظه می شود که ، برخی از آنان هدف های متفاوتی را دنبال می کنند و احتمالا برآنند که مغایر طرح های یک دیگر عمل کنند. در این جا با این که متخصص ناتوانی های یادگیری خبرگی لازم را در همه تخصص ها ندارد، لکن تعلیمات متنوع و همه جانبه ی او ، این امکان را فراهم می آورد چنانچه شیوه عمل عضوی از این تیم براساس کار و تحقیق فردی وی جدا از دیگران باشد، بتواند از طریق شناخت مفاهیم اساسی آن رشته خاص، به آن چه که آن عضو در آن مرحله به خصوص می تواند انجام دهد دست یافته، و در مقام عاملی سازمان ده و هماهنگ کننده ی ورزیده عمل کند، و این نه بدان معناست که او به عنوان متخصص چشم یا اعصاب و یا نظریه پرداز تحلیل روانی ظاهر می شود.

تعریف ناتوانی های یادگیری

          هر چند که ناتوانی های یادگیری یک قلمرو و نسبتا جدیدی است، لکن رشد مفهوم آن ، ظاهرا بسیار سریع بوده است ، به طوری که از طریق آمیختگی پیشه های متعدد، به صورت یک پیشه ی گسترده میان رشته یی جلوه گر شده است. درست به دلیل تداخل پیشه های گوناگون، تعجب آور نخواهد بود که پاره ای از مباحث و نوشته های اخیر در مورد آن، پر از عقاید و اصطلاحات ظاهرا متعارض و ضد و نقیض باشد.

          در کوشش های مکرری که برای تعیین جمعیت کودکان ناتوان در یادگیری بعمل آمده، ابعاد مختلف مساله مورد توجه قرار گرفته است و هر گروهی براساس دیدگاه خود و با شیوه و متفاوتی مساله را بررسی و تعریفی از آن بدست داده است. در این جا چند برداشت مختلف را برای مثال ذکر می کنیم:

1- ناتوانی یادگیری به مثابه اختلال در کارکرد عصبی و آسیب مغزی : جانسون و میکلباست در تعریف خود تنها به بعدی از مساله توجه کرده و ناتوانی یادگیری را حاصل علل جسمی و اختلال کارکرد عصبی و مغزی دانسته اند:

          ... ما به کودکانی که ناتوانی یادگیری روانی عصبی دارند می گوییم که این رفتار آن ها در نتیجه اختلال در کار مغز بوجود آمده و این اختلال به تغییر یک فراگرد مربوط می شود نه به ناتوانی عممی بدن برای یادگیری.

2- ناتوانی یادگیری به مثابه نمونه کلی رشد ناهمطراز: گالاگر (1966 ص 28) در تعیین جمعیت ناتوان در یادگیری به عامل ناهماهنگی رشدی در نواحی مختلف مغز و مهارت های ذهنی تکیه کرده می گوید: کودکانی با عدم تعادل رشدی ، کودکانی هستند که در فراگردهای ذهنی مربوط به یادگیری متناسب با سن شان تفاوت های رشدی از خود بروز می دهند و معمولا چهار سال و یا بیشتر عقب می مانند. این کودکان متناسب با طبیعت و میزان انحرافشان از فراگرد رشدی، نیاز به برنامه ریزی آموزشی در زمینه ی اعمال و حرکات جبرانی دارند.

3- ناتوانی یادگیری به مثابه اختلال در قوای ذهنی مربوط به یادگیری: کرک (1962 – ص 263) بر این مشکل تاکید می کند:

          ناتوانی یادگیری مربوط است به کم هوشی، اختلال یا تاخیر رشدی یک یا اکثر فراگردهای سخن گفتن، خواندن ، هجی کردن ، نوشتن و حساب کردن که حاصل اختلال در کارکرد قسمتی از مغز و یا اختلال رفتاری و عاطفی است و به عقب ماندگی مغزی و کندی حواس و یا به عوامل فرهنگی و آموزشی مربوط نمی شود.

4- ناتوانی یادگیری به مثابه اختلاف سطح بین توان بالقوه و قابلیت ارتقاء فرد: معیار دیگر در تعیین جمعیت کودکان ناتوان در یادگیری ، وجود اختلافات معنی دار بین توان بالقوه کودک از یک طرف و توان بالفعل او از طرف دیگرست. بیتمن (1965 ص 220) به عنوان مثال آن عده از کودکان را که دارای ناتوانی های یادگیری هستند به این نحو تعریف می کند:

          این کودکان در فراگردهای یادگیری، اختلاف معنی داری بین توان هوشی و سطح عملکرد واقعی خود نشان می دهند. این اختلالات گاهی ممکن است با اختلال در کارکرد سیستم اعصاب مرکزی قابل مشاهده همراه گردد. و یا در ارتباط با عقب ماندگی ذهنی تعمیم یافته، یا محرومیت تربیتی یا فرهنگی ، اختلالات شدید عاطفی و یا از دست دادن قدرت حواس بروز کند.

5- ناتوانی یادگیری در ارتباط با قلمرو کودکان استثنایی: تعریف دیگری از میان تعاریف گوناگون می گوید که کودکان تحت بررسی را مقدمتا نمی توان در هیچ یک از قلمرو کودکان استثنایی قرار داد، به این جهت که کودکان ناتوان در یادگیری ، بدایتا عقب مانده ذهنی، بیمار عاطفی ، محروم فرهنگی یا ناتوان حسی نیستند. این معیار در بین سایر معیارها، مشمول تعریف جانسون و میکلباست(1967 ص 9) می شود:

          در بین کودکانی که ناتوانی یادگیری روانی – عصبی دارند، این واقعیتی است که آن ها توانایی حرکتی کافی دارند، هوش متوسط یا بالا دارند، شنوایی و بینایی مکفی دارند و نیز سازگاری عاطفی مناسب از خود نشان می دهند. این کودکان علی رغم دارا بودن اختلال در یادگیری جزو کودکان استثنایی محسوب نمی شوند.

          آموزش و پرورش امریکا در طی سال های گذشته کوشش نمود که این دیدگاه های متفاوت را با تشکیل کمیته ای یک کاسه کند. این کمیته لازم بود که تعریفی برای ناتوانی های یادگیری ارائه دهد. افراد کمیته نمایندگان رشته ها و تخصص های متفاوت بودند که کارشان به نوعی با ناتوانی های یادگیری پیوند داشت. کوشش های آنان در جهت ارائه تعریفی بود که قابل که قبول و مفهوم برای تماس دست اندرکاران این مساله باشد نتیجه کار کمیته شامل موارد زیر بود (کس و میکلیاست، 1969 ص 399).

- ناتوانی یادگیری به یک یا چند نقیصه عمده در فراگردهای اساسی یادگیری مربوط می شود که برای جبران آن نیاز به فنون تربیتی خاص می باشد.

- کودکانی که ناتوانی یادگیری دارند، عموما اختلافی بین رفتار مورد انتظار و سطح موفقیت در یک یا چند حیطه نشان می دهند. این حیطه ها شامل سخن گفتن، خواندن، زبان نوشتاری ، ریاضیات و جهت یابی فضایی می شود.

- ناتوانی یادگیری بدایتا نتیجه هیچ یک از موارد حسی، حرکتی، هوشی، یا ناراحتی عاطفی یا فقدان امکانات یادگیری نیست.

- نقیصه های عمده بر حسب روش های تشخیصی پذیرفته شده علوم تربیتی و روان شناسی تعریف می شود.

          فراگردهای یادگیری اساسی آن هایی هستند که معمولا در ارتباط با علوم رفتاری می باشند، و ادراک، یگانه سازی و بیان را چه در زمینه کلامی و چه غیر کلامی شامل می شود. و بالاخره، یک تعریف موجز بوسیله «کمیته مشورت ملی در مورد کودکان ناتوان» در گزارش سالیانه آن ها به کنگره در سال 1968 (ص4) به عمل آمد:

          کودکان ناتوان در یادگیری، در یک یا چند فراگرد اساسی روانی در ارتباط با فهمیدن یا کاربرد زبان شفاهی یا کتبی ناتوانی نشان می دهند. تظاهرات این ناتوانی ممکن است به صورت اختلال در گوش دادن ، فکر کردن، سخن گفتن، خواندن، نوشتن، هجی کردن یا حساب، باشد. این اختلالات را نتیجه شرایطی دانسته اند که شامل نقائص ادراکی، ضایعه مغزی، اختلال جزئی در کارکرد مغز، نارساخوانی، اختلال گویایی و غیره است. ناتوانی یادگیری این کودکان از نوع مشکلاتی نیست که بدایتا مربوط به بینایی، شنوایی، یا نقایص حرکتی، عقب ماندگی ذهنی، پریشانی عاطفی و یا کمبود امکانات محیطی باشد.

گسترده ی ناتوانی های یادگیری

            برآوردهای متفاوتی از گسترده کودکانی که از ناتوانی های یادگیری رنج می برند بعمل آمده است. این برآوردها بر حسب معیاری که برای تشخیص ناتوانی یادگیری بکار برده می شود شامل یک الی سی درصد جمعیت دانش آموزان مدارس می شود. یکی از این برآوردها به عنوان نمونه که در مورد کودکان کلاس های سوم و چهارم دبستان انجام گرفته تعدادی در حدود 2800 کودک را نشان می دهد. این برآورد که جزئی از یک پروژه ی تحقیقی بود توسط میکلباست و بوشز (1969) برای دانشگاه نورث وسترن انجام گرفته است. معیار تشخیص که در این بررسی به کار برده شد عبارت از اختلاف سطح آموزشی مورد انتظار و سطح واقعی عملکرد بود: ابتدا تمامی دانش آموزان سال های سوم و چهارم با انجام یک سری آزمون های روانی – تربیتی مورد آزمایش قرار گرفته و برای هر کودک نسبتی (فاصلی) بین سطح موفقیتش با حد مورد انتظار در نظر گرفته شد. معیار عدم موفقیت در این آزمون ها نمره ی پایین تر از 90 بود. با این میزان، 15٪ از جمعیت مورد تحقیق جزء افرادی بودند که موفقیتی بدست نیاوردند. با این حال، بررسی بیشتر و استفاده از معیارهای دقیق دیگر آشکار ساخت که تقریبا یک دوم از فراگیران ناموفق از زمره ی کودکان ناتوان در یادگیری اند. در این مطالعه، پس از سرندهای متعدد و انجام تجربیات دیگر، نتیجه به دست آمده نشان داد که در حدود 7 یا 8 درصد کودکان دارای ناتوانی های یادگیری هستند.

          برآورد محتاطانه تری از سوی «کمیته مشورت ملی در مورد کودکان ناتوان» در باره ی گستره  ناتوانی های یادگیری در بین کودکان بعمل آمد (1968) . این کمیته نظر داد که 1 تا 3 درصد کودکان مدارس شامل این گستره هستند، و در صورتی که تحقیق در باره این مساله با استفاده از معیارهای عینی تری صورت پذیرد برآورد دقیق تعداد این کودکان بسیار آسانتر خواهد شد.

          معهذا، بدیهی است که ما در باره تعداد بسیار زیادی از کودکان حرف می زنیم، مقایسه ی این برآوردها، گستره ناتوانی های یادگیری را در مقایسه با دیگر موارد نشان می دهد. برآورد کودکان ناتوان در یادگیری که از راه بررسی هایی نظیر فورث وسترن بدست آمده بسیار زیادتر از كودکان خارج از این برآوردها، در زمره ی ناتوان های یادگیری باقی خواهند ماند.

تایپ: علی اکبر ادهم ماراللو - تیر89

 




طبقه بندی: ناتوانی های یادگیری فصل اول،
[ شنبه 9 مرداد 1389 ] [ 09:29 ق.ظ ] [ علی اكبر ادهم ماراللو آموزگار ششم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

فروش بک لینکطراحی سایتعکس